سيد محمد حسن بني هاشمي خميني
419
توضيح المسائل مراجع ( فارسي )
س 1685 : شخصى قطعه زمين خود را نزد فرد ديگرى در برابر بدهيش به او ، گرو گذاشته است . بيشتر از چهل سال است كه از اين جريان گذشته تا اينكه راهن و مرتهن هر دو فوت كردند ، ورثه راهن بعد از فوت او چندين بار از ورثه مرتهن زمين را مطالبه نمودند ، ولى آنان با ردّ تقاضاى ورثه راهن مدّعى شدند كه زمين را از پدرشان به ارث بردهاند ، آيا جايز است ورثه راهن زمين را از آنان پس بگيرند ؟ ج : اگر ثابت شود كه مرتهن مجاز بوده كه براى استيفاء طلب خود زمين را تملك كند و قيمت آن هم به مقدار قرض و يا كمتر از آن باشد و زمين نيز تا زمانى كه فوت كرده تحت تصرّف او بوده ، ظاهراً ملك اوست و با فوت او جزء تركه وى بوده و ارث ورثهء او محسوب مىشود ، و الَّا زمين به عنوان ارث به ورثه راهن مىرسد و مىتوانند آن را از آنان مطالبه كنند ، و ورثه هم بايد بدهى راهن را از تركه او به ورثه مرتهن بپردازند . س 1686 : آيا جايز است كسى كه خانهاى را اجاره كرده آن را بابت دين خود به فرد ديگرى رهن بدهد يا آنكه در صحت رهن شرط است كه عين مرهونه ، ملك راهن باشد ؟ ج : با اذن و اجازه صاحب خانه ، اشكال ندارد . س 1687 : خانهاى را به شخصى در برابر طلبى كه از من داشت به مدّت يك سال رهن دادم و قرار دادى در اين زمينه نوشتيم ولى خارج از عقد به او وعده دادم كه خانه به مدّت سه سال در اختيار او باشد ، آيا در خصوص مدّت رهن ، آنچه در قرارداد نوشته شده اعتبار دارد يا وعدهاى كه طبق تعارفات معمول به او دادم ؟ و بر فرض بطلان رهن ، راهن و مرتهن چه تكليفى دارند ؟ ج : در خصوص مدّت رهن نوشته يا وعده و مانند آن ملاك نيست بلكه معيار اصل عقد قرض است ، در نتيجه اگر مشروط به مدّت معيّنى باشد ، با حلول موعد آن منحل مىشود ، و الَّا به صورت رهن باقى مىماند تا آنكه با پرداخت قرض يا چشمپوشى طلبكار از طلب خود ، از رهن آزاد شود و در صورتى كه آن خانه از رهن آزاد شود ، يا معلوم گردد كه عقد رهن از اصل باطل بوده ، راهن مىتواند مال مرهونه را از مرتهن طلب كند و او حقّ ندارد از برگرداندن آن خوددارى نمايد و آثار رهن صحيح را بر آن مترتّب كند . س 1688 : پدرم در حدود دو سال پيش يا بيشتر ، تعدادى سكه طلا را به شخصى در برابر بدهى كه به او داشت به وى رهن داد و چند روز قبل از وفاتش به مرتهن اجازه داد كه آنها را بفروشد ، ولى او را از اين مطلب آگاه نكرد . سپس من بعد از فوت پدرم ، مبلغ مذكور را قرض كرده و به مرتهن دادم ولى قصدم پرداخت دين پدرم و برئ الذّمه كردن او نبود بلكه مىخواستم عين مرهونه را از او بگيرم و نزد شخص ديگرى به رهن بگذارم ، امّا مرتهن ، تحويل آن را منوط به توافق ورثه نمود كه بعضى از آنان اجازه اين كار را ندادند و در نتيجه براى گرفتن آن به مرتهن مراجعه كردم ولى او با اين ادعا كه آن را در برابر طلب خود برداشته است ، از تحويل آن خوددارى نمود . اين مسئله از نظر شرعى چه حكمى دارد ؟ آيا جايز است مرتهن بعد از دريافت طلب خود از تحويل مال مرهونه خوددارى كند ؟ و با توجّه به اينكه من مسئول پرداخت دين نبودهام و آنچه را هم كه به او دادهام به عنوان پرداخت بدهى پدرم نبوده ، آيا حقّ دارد آن مبلغ را در برابر طلب خود اخذ كند